تبلیغات


="color:#ffffff;margin-top:0px;">






˙·٠•●♥عاشق تنها♥●•٠·˙


˙·٠•●♥عاشق تنها♥●•٠·˙

آدم فقط یه بار عاشق میشه یه بار دلش میخواد برای کسی بمیره بقیه عشقا جایگزین و مرحم درد قبلیه .............

چه رسم جالبی است،

محبتت را میگذارند پای احتیاجت،

صداقتت را میگذارند پای سادگیت،

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،

… … … و وفاداریت را پای بی کسیت،

و آنقدر تکرار میکنند که خودت

باورت میشود که تن‌هایی و بیکس و محتاج….!!!

 



نوشته شده در یکشنبه 17 فروردین 1393 ساعت 02:14 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |

عاشقانه

اگر این رود بداند
که من چقدر بی چراغ
از چَم و خَمِ این شبِ خسته گذشته ام ،
به خدا عصبانی می‌شود
می‌رود ماه را از آسمان می‌چیند …
اگر این ماه بداند
که من چقدر بی آسمان و ستاره ، زیسته ام ،
یعنی زندگی کرده ام …
اگر این پرستو بداند
که من چقدر تو را دوست دارم
به خدا قسم زمین از رفتنِ این همه دایره ی باز … باز می‌ماند !

چقدر دیر آمدی حالایِ صد هزار ساله ی من !
من این نیستم که بوده ام
او که من بود آن همه سال ،
رفته زیرِ سایه ی آن بیدِ بی نشان ،
مُرده است ….




نوشته شده در یکشنبه 17 فروردین 1393 ساعت 02:05 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |


نمــ ـیدانم

عــ ـدالت بود یا خیــ ـانت

وقــ ـتی

نوشــ ـت دوســ ـتت دارم

وبــ ـرای دونــ ـفر فرســ ـتاد…!



نوشته شده در یکشنبه 17 فروردین 1393 ساعت 02:01 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |


בر قــبرم هسـتم…خـــوابیــבه ام بـهـ پـهلوے راسـت گـوݜ چــسبانـבه ام بـهـ خــاڪ!!

منتــظر ݜــنیـــבלּ قـــבم‌هایت…فـاتحـهـ بهـانـهـ اســت…مـלּ هنــوز בوســتت בارم!

منتـظرتم حـتے اלּ בنیــا…

وڵــے قـول بــבه בیـــر بــیاے!خـــیلے בیــــر…



نوشته شده در یکشنبه 17 فروردین 1393 ساعت 01:50 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |
اگر روزی بیاید که عاشق شوم،
روزی که این دل شکافته شود،
آنچنان عاشقانه خواهم نوشت که نوشته‌هایم آوازه این شهر شود…!
آنچنان می‌نگارمش که با تک تک کلماتم دل ربایی کنم…!
غزلی خواهم سرود از جنس نگاهش، شعری خواهم گفت از ناز چشمانش…
مست می‌کنم ، دل می‌برم ، جان می‌کنم از هر کس که بخواهد
به عاشقانه‌های که فقط برای اوست نگاهی بیاندازد…

نوشته شده در یکشنبه 17 فروردین 1393 ساعت 01:46 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |
وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد ، هیچ فاصله ای دور نیست ،

هیچ زمانی زیاد نیست و هیچ عشق دیگری نمی تواند آن دو را از هم دور کند !
محکم ترین برهان عشق ، اعتماد است .......


نوشته شده در شنبه 16 فروردین 1393 ساعت 01:05 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |
هی رفیق....



زیادی خوبی نکن...!!!




انسان است....فراموش کار است....!!!

از تنهاییش که در بیایید تنهاییت را دور میزند...!!!



پشت میکند به تو...به گذشته اش...!!!



حتی روزی میرسد که به تو... میگوید شما...؟؟؟


نوشته شده در سه شنبه 12 فروردین 1393 ساعت 03:44 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |

خــانـــــوم شــماره بـدم؟؟؟
خــانـوم خــوشـگِله برسونمت؟؟؟
خـوشـگـلـه چـن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟

ایـنها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!بیچــاره اصــلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شـــدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود وبه محـــل زندگیش بازگردد.

به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت شـاید می خواست گـــلــه کند از وضعیت آن شهرِ لعنتی دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...دردش گفتنی نبود....!!! رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شد و کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!!

خـدایـا کـمکـم کـن...

چـند ساعـت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...خانوم!خانوم! پاشو سر راه نـشـسـتـی!!! مردم می خوان زیارت کنن!!!دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود رابه خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...

امــــا...امــا انگار چیزی شده بود...

دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!انگار نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!!!احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجابدید چـــادر امامــزاده را سر جـــایــش نگذاشته...!!! شده باشه!!! فکر کرد شاید اشتباه میکند!!! اما اینطور نبود!یک لحظه به خود آمد...

دید چادر امامزاده را سر جایش نگذاشته..... !!!!


نوشته شده در سه شنبه 12 فروردین 1393 ساعت 03:37 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |
 دیگر نه "شلوار پاره" نشانه ی "فقر" است ....

نه "سکــوت" علامت "رضــایت"....


دنــیـــــــــــــــای غـــریـبـیــست


ارزشـــــــــــها "عـــــــــــــــــــوض" شـده اند


و "عـــــوضــــــــــی هــا"، بــا ارزش....


نوشته شده در سه شنبه 12 فروردین 1393 ساعت 03:34 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |


دلـــــــــم میگــیره

وقـــتـی مـــیدونم

در دنـــیای بــــه این بــــزرگی

هیچ دلـی نیســت کــه بـــرای مـن تنـــگ بشه...


نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 03:28 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |


خدایا

كفر نمیگویم، پریشانم چه میخواهی تو از جانم

مرا بی آنكه خود خواهم اسیر زندگی كردی

خداوندا تو مسؤلى...

خداوندا اگر روزی بشر گردى!

پشیمان میشوی از قصه ى خلقت، از این بودن، از این عادت...

خداوندا تو میدانى كه انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه زجری میكشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است...


نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 03:24 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |

نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 03:22 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |

بعضی وقتا سکوت میکنی

چون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرفی بزنی…
بعضی وقتا سکوت میکنی
چون واقعا” حرفی واسه گفتن نداری…
گاه سکوت یه اعتراض …
گاهی هم انتظار…
اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که
هیچ کلمه ای نمیتونه
غمی که تو وجودت داری توصیف کنه!

.

.

.



نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 03:17 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |

من همونم که همیشه غم و غصه‌م بیشماره 
اونی که تنهاترینه، حتی سایه هم نداره 

این منم که خوبیام‌ و کسی هرگز نشناخته 
اون که در راه رفاقت همه‌ی هستی‌شو باخته


نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 03:09 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |

به کوه گفتم عشق چیست؟        لرزید.


  به ابر گفتم عشق چیست؟        بارید.
 
به باد گفتم عشق چیست؟         وزید.
 
به پروانه گفتم عشق چیست؟     نالید.
 
به گل گفتم عشق چیست؟       پرپر شد.
 
و به انسان گفتم عشق چیست؟
 
 اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟     دیوانگیست!!!
نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 02:56 ب.ظ توسط محدثه امیری نظرات | |
قالب ساز وبلاگ پیچك دات نت